دانلود رایگان کتاب عشق دوباره هر شهری در زمانی از سال به کمال نزدیک می شود: پس از گرمای تابستان، پیش از سرمای زمستان و قبل از آنکه برف و باران به تصور درآید. زمانی که چون هوا رو به خنکی می گذارد، همچون کریستالی شفاف به نظر می آید. زمانیکه آسمان همچنان آبی روشن است، بار دیگر لباس پشمی پوشیدن احساس خوبی به انسان می دهد و بیش از ماههای گذشته، سریعتر گام بر میدارد. زمانی برای باز زیستن، نقشه کشیدن، عمل کردن، بودن.
دانلود رایگان کتاب عشق دوباره زمانی چون ادغام سپتامبر در اکتبر. در این ایام زنها جلوه بهتری دارند و مردان نیز احساس بهتری. حتی کودکان هم به وقت بازگشت به مدرسه، در پاریس یا نیویورک یا سانفرانسیسکو، نرم و شکننده می نمایند. شاید در رم شدت تمامی این موارد بیشتر باشد. پس از ماههای کند تابستان که با سروصدا و شلوغیهایی در حاشیه پاتوق های قدیمی سپری شد، از میدان شهر گرفته تا مارینا پیکولا در شهر کاپری، همه برای در کردن خستگی یا به حمام های طبیعی ایسکیا رفته بودند، یا از روزهای آفتابی سان رمو لذت می بردند یا به طور عموم از سواحل عمومی استیا…
تکه ای از دانلود رایگان کتاب عشق دوباره
دانلود رایگان کتاب عشق دوباره ایزابلا در لباس ساتن سبزش به هنگام غروب نارنجی رنگ در اتاق نشیمن ایستاده بود. به ساعت روی پیش بخاری نگاهی عمیق انداخت. شروع کرد به قدم زدن پنج دقیقه به هشت بود و برای میهمانی شامی که دعوت داشتند وقت را از دست میدادند. آمادئوی لعنتی از میان این همه شب حالا چرا امشب باید دیر کند؟ مهیمانی کوکتل ساعت هشت شروع میشد،
و شام دقیقاً در رأس ساعت نه و تازه باید نیمی از شهر را پشت سر بگذارند تا به محل میهمانی قصر سانتانجلوا، برسند. از روی استیصال، ایزابلا در آیینه نگاهی به خودش انداخت و مردد ماند، که آیا بهتر نبود مدل آرایش موهایش را نوع دیگری انتخاب می.کرد. در کشاکش این فکر بود که ناگهان به یادش آمد… لعنتی
آمادئو کجا مانده بود؟ چرا دیر کرده؟ دوباره به ساعت نگاه کرد و لبهایش را گزید. نجوای ملایمی را از جانب در شنید به وجد آمده روی برگرداند و متوجه شد که آله ساندروست با دمپایی پنهان شده در پشت در اتاق نشیمن. -سیس… ماما… بیا اینجا. -اینجا چکار میکنی؟ ایزابلا هم خود را وارد این نجوای توطئه گرانه نمود، و لبخندی سرتاسر صورتش را پوشاند. -از دستش فرار کردم!
چشمهای او نیز مانند خود وی میدرخشیدند. -از دست کی؟ -ماما ترزا. البته منظورش ماریا ترزای پرستار بود. -چرا تا حالا نخوابیدی؟ به کنار پسرش رسیده بود به دقت روی پاشنههای بلند کفش زانو زد. -خیلی دیر است. -میدانم اما میخواستم تو را ببینم. ببین لوئیزا به من چی داد! شیرینیهایی را در
کتاب عشق دوباره دستهای کوچکش نگه داشته بود که خردههای آن از میان انگشت هایش فرو میریختند. -یکی بردار. و خودش به سرعت یکی را در دهان گذاشت و بعد دستش را جلو آورد. -تو باید در تختت باشی. ایزابلا همچنان نجواکنان صحبت میکرد و سعی داشت نخندد. -خیلی خوب، خیلی خوب. پیش از آن که مادر فرصت رد کردن تعارف او را بیاید، آله ساندرو شیرینی دیگری را در دهان گذاشت.
-تو مرا میبری؟ به مادرش به گونهای نگریست که روح وی ذوب شد، و ایزابلا با رضایت سری تکان داد. این بچه همان دلیلی بود که دیگر یازده ساعت در روز را صرف کار نمیکرد این بچه ارزش بیش از اینها را داشت. -پاپا کجاست؟ -امیدوارم در راه خانه باشد. بیا برویم. آله ساندرو دست تمیزش را …
درباره کتاب عشق دوباره
دانیل استیل، اکنون مطرحترین نویسندهی زن آمریکایی است که از مجموعه ی آثارش افزون بر ۱۵۰ میلیون نسخه به فروش رفته، و به عنوان بهترین نویسنده ی رمانهای عاطفی | اجتماعی، شناخته شده است.
مادرش پرتغالی و پدرش آلمانی است. و اگرچه زبان مشترک خانوادگی شان فرانسوی است، با این وجود به هشت زبان صحبت میکنند. دانیل استیل، خود، بر زبانهای فرانسوی، انگلیسی، اسپانیولی و آلمانی تسلط کامل دارد.
خانواده پدری دانیل بانکدار بوده و همواره در مونیخ زندگی کرده اند، در تصری در کاتنبرگ باواریا. خانواده ی مادری اش دیپلمات بوده اند و پدر بزرگ مادری اش، دیپلماتی پرتغالی مأمور خدمت در آمریکا دانیل استیل در آمریکا متولد شده، اما کودکی اش را در پاریس گذرانده…..
این مطلب کتاب عشق دوباره در دستهبندی کتاب های رایگان, داستان و رمان در سایت اینتربوک منتشر شده است.
