دانلود رایگان کتاب راز مایا از زندگی نا به سامان یک نویسنده در عصر حاضر شروع می شود و در ادامه ماجراهایی با حضور همسایه او شکل می گیرد که منجر به اتصال داستان به دوران ایران باستان می شود ، کتاب در کنار مهیج بودن و اتفاقاتی غیر منتظره که مخاطب را تا پایان غافلگیر می کند از محتوا و اطلاعات مفیدی درباره هویت باستانی ایرانیان برخوردار است .
بخشی از دانلود رایگان کتاب راز مایا
دانلود رایگان کتاب راز مایا روی یک نیمکت چوبی نشسته بودم. به سنگ زیبای سرخ رنگی خیره شده بودم. یک عقیق یمنی
بیضی شکل با شعاعی بیش از یک بند انگشت. تمام حواسم به آن جواهر بود و نگاه از آن بر نمی
داشتم. دیوارهای اتاقی که در آن بودم گلی بودند. سقف بلند اتاق از تیرک های چوبی پوشیده شده
بود. نسیم خنکی در اتاق پیچید و عطری از جنس خاک نمناک را به مشامم رساند. احساس
سرزندگی و شور و شوق داشتم. چند وسیله روی میزی چوبی و کهنه در برابرم قرار داشت. وسایلی
که ابتدایی و دست ساز به نظر می رسیدند. من داشتم به طرحی فکر می کردم که قرار بود بر روی
آن جواهر حکاکی کنم. دست راستم را به سمت صورتم بردم و ریش هایم را نوازش کردم. انگار به
این کار عادت داشتم. دستانی سفید و ظریف داشتم با انگشتانی کشیده.
ای کاش آینه ای در برابرم بود تا صورتم را می دیدم. جسم این مرد چیزی نبود که من در بیداری
بعنوان خودم می شناسم ولی هیچ شکی ندارم که آن مرد خودم بودم. قصدم برای حکاکی طرح را
نهایی کرده بودم. دستم را به سمت ابزاری روی میز بردم تا آن را بردارم و کار را شروع کنم ولی
قبل از اینکه آن را بردارم حواسم به آواز پرنده ای جلب شد. آواز زیبای پرنده ای که بیرون از خانه
روی شاخه ای نشسته و شروع به نغمه سرایی کرد. ابزار را رها کردم و چشمانم را بستم تا به آواز
پرنده گوش بسپارم. نمی خواستم شنیدن آن نغمه زیبا را از دست بدهم. نمی دانم چند ثانیه گوش
سپردن به آن آواز دلنشین در عالم رویا، چند دقیقه یا ساعت در دنیای واقعی طول کشید.
وقتی چشمانم را باز کردم. متوجه صدای آالرم تلفن همراهم شدم که خبر از آغاز یک روز تکراری
دیگر می داد. لعنتی! صدای آواز آن پرنده بهشتی کجا و این یکی کجا؟ اصال تو از کجا سر و کله
ات پیدا شد! وسط زیباترین و واقعی ترین رویایی که تا به حال دیده بودم!
این مطلب کتاب راز مایا در دستهبندی کتاب های رایگان در سایت اینتربوک منتشر شده است.
