دانلود رایگان کتاب ستارخان سردار ملی سال ۱۲۸۷ خورشیدی بود. در ایران، پس از گذشت قرنها ، بوی آزادی می آمد. کلمه های «مشروطه» ، «قانون»، «برابری»، «آزادی» و مانند اینها تازه در ادبیات فارسی راه یافته بود. ایران از خوابی دراز وسنگین و درگی مانند بیدار میشد. دگرگون شدن نظام کهن اجتماعی و سیاسی ایران کاریکروزودوروز ویکسال و دو سال نبود. دیوها از درون و برون در برابر آزادی نورس نفیر می کشیدند و پنجه تیز میکردند . ایران راهی دشوار در پیش داشت. بسیاری از فرزندان خلف و بیباک او میبایست او را در پیمودن اینراه یاری کنند.
ستارخان یکی از این فرزندان بود. این راد مرد ، در آبسال، پا از چهل و دو سالگی بیرون نهاده بود. گمنام بود. سواد نداشت اما ایمان مذهبی اش چون کوه استوار بود. در محله امیر خیز تبریز میزیست لوتی امیر خیز بود. سری نترس داشت و قلبی پاک، پاک مثل یک گل نوشکفته شسته بباران. از بی نیازان پول می گرفت و به نیازمندان….
دانلود رایگان کتاب ستارخان سردار ملی
شرح زندگی ومبارزات ستارخان ، مردی از محله امیر خیز تبریز .مردی که ابتدا وارد نظام می شود وسپس بخاطر مرک ناجوانمردانه برادرش به دست ایادی حکومت، ازخدمت نظام خارج می شود و به بهانه های مختلف زندان راتجربه میکند
ستارخان دستگیر می شود درازای نظر کارشناسی دربازار اسبها مبلغی را دریافت میکند. تا اینکه محمدعلی شاه حکم به استبداد و بسته شدن مجلس می دهد که دراین زمان آن ستارخانی که مورد شناخت عموم است متولد میگردد.
تبریز مبارزاتش را ازمحله امیر خیز علیه استبداد با رهبری ستارخان ومجاهدت مجاهدان شروع میکند وباقرخان بعنوان سالار ملی که شغلش بنایی داشته، مردانی که سواد ندارند و عزتمند وباشرف درراه ایرانی مشروطه باجان و دل میجنگند.
حکایت مجاهدتها وسختیهای غیرقابل تصور تبریزیان ومحاصره شهر وقحطی و… بالاخره پیروزی مشروطه اما… وحقی که تبریز برگردن ایران مشروطه نهاد.
دانلود رایگان کتاب ستارخان سردار ملی هوشنگ ابرامی در کتاب ستارخان سردار ملی می نویسد : روزی که کرج ورود قهرمانان آزادی را جشن گرفت، خبرنگار روسی (گاسپی) به نزد سردار رفت تا با وی گفتگو کند، نیشخند زهرآلودی به لب داشت و از این که می دید کشور او زورگویانه توانسته سردار ملی را از شهر تبریز دور کند در خود احساس غرور می کرد. گفت : شنیده ایم که چون نمایندگان دولت روسیه میل نداشته اند شما در تبریز بمانید، مجبور شده اید به تهران بروید، درست است ؟
سردار گفت: خیر
خبرنگار کاسپی پرسید: پس چرا به پایتخت میروید؟
سردار گفت : ملت ایران هزاران تن از جوانان رشید و وطن دوست خود را از دست داد تا توانست خانه ای به نام (دارالشورا) بپا کند. این خانه کعبه مردم وطن من است. هر ایرانی باید در عمر خود آنجا را زیارت کند. سالار و من اکنون به زیارت این مکان مقدس می رویم.
زهر خنده به روی لبان خبرنگار روسی خشک شد.
این مطلب کتاب ستارخان سردار ملی در دستهبندی کتاب های رایگان, تاریخ در سایت اینتربوک منتشر شده است.
