دانلود رایگان کتاب هزار و یک شب نوشتهی عبداللطیف طسوجی یکی از مشهورترین آثار کلاسیک در دنیاست که تاکنون به زبانهای مختلف ترجمه شده است. این نسخه که با تلاش به نثر روان بازنویسی گردیده، دهها داستان را در دل خود جای داده است تا همهی علاقهمندان به سادگی بتوانند از مطالعهی این اثر بهره ببرند.
دربارهی دانلود رایگان کتاب هزار و یک شب
بر کسی پوشیده نیست که آثار کهن ادبی سرشار از شگفتیهای بیبدیل و ماجراهای جذاب است. آثاری که نه تنها از نظر ادبی فاخر و ارزشمندند بلکه از لحاظ محتوا نیز مملو از پند و اندرز هستند. کتاب هزار و یک شب: شهرزاد قصهگو – جلد اول بر اساس نسخهی عبداللطیف طسوجی ازجملهی این متون کهن خواندنی است که در طی قرنها بهعنوان داستانی پرطرفدار از نسلی به نسل دیگر دست به دست شده و همچنان جذاب و گیراست. هستی فرخ که در بازنویسی آثار ادبی کلاسیک تبحر ویژهای دارد، این کتاب را نیز با قلم خود برای مخاطبان امروز به اثری خوشخوان بدل کرده است.
حکایتهای هزار و یک شب ازجمله داستانهای مشهوریاند که اغلب ماجراهای آن در ایران و همینطور شهر بغداد جریان دارند؛ داستانهایی با منشأ ایرانی و تحت تأثیر آثار هندی که در طی قرنهای دوم و سوم هجری به نگارش درآمدهاند. دو برادر به اسم شهریار و شاهزمان که شخصیتهای اصلی این داستان معروفاند، پس از اینکه که از خیانت همسران خود خبردار میشوند با قلبی آکنده از زخم و کینه سر به بیابان میگذارند. در بیابان نیز با ماجرای عجیبی مواجه میشوند که باعث میشود بتوانند با غم و اندوه خود کنار بیایند و به این ترتیب به شهر خود برمیگردند.
دانلود رایگان کتاب هزار و یک شب پس از این تجربهها، شاهزمان تصمیم میگیرد که مجرد و تنها به زندگیاش ادامه دهد و دل در گرو هیچ وابستگی ندهد اما شهریار راه دیگری در پیش میگیرد. او هر شب دختر دوشیزهای را به عقد خود درمیآورد و صبح او را میکشد تا اینکه شهرزاد، دختر وزیر شجاعانه پا به میدان میگذارد و با جانش معامله میکند تا بتواند با حربهای که در سر دارد جان دختران را نجات دهد. او هر شب داستانی را برای پادشاه تعریف میکند و شاه که مشتاقانه در پی شنیدن ادامهی داستان است، برای کشتن شهرزاد تعلل میکند و این ماجرا تا هزار و یک شب ادامه پیدا میکند.
شما با مطالعهی کتاب هزار و یک شب: شهرزاد قصهگو – جلد اول، مخاطب بیش از شصت حکایت خواهید بود و به مرور، با روایتِ ماجراهای «بازرگان و عفریت»، «بانو و دو سگش»، «پیرمرد و غزال»، «صیاد»، «عاشق و دلاک»، «روباه و کلاغ» و بسیاری داستانهای دیگر همراه میشوید. گفتنیست که هستی فرخ برای بازنویسی این کتاب، تمام تلاش خود را به کار بسته تا از آوردن جملات عربی و کلمات ثقیل پرهیز کند و با ذکر معانی جملات و گزینش عبارات معادل و ساده، روند مطالعهی این اثر فاخر را برای تمامی افراد علاقهمند آسان سازد.
کتاب هزار و یک شب: شهرزاد قصهگو برای چه کسانی مناسب است؟
اگر به خواندن آثار کهن ادبی علاقه دارید و دلتان میخواهد با نثری روان قصههای شیرین هزار و یک شب را مرور کنید، پس این کتاب برای شماست.
کتاب وصیت نامه امام خمینی (ره)
در بخشی از کتاب هزار و یک شب: شهرزاد قصهگو میخوانیم
گفت: پدرم، در زمان هارون الرشید، از بازرگانان ثروتمند و بزرگان بغداد بود. عمرش را به خوشگذرانی میگذراند. وقتی مرد چیزی به ارث نگذاشت. او را به خاک سپردم؛ برایش عزا گرفتم و چند روز محزون بودم. بعد از آن دکان را باز کردم اما کالایی در آن ندیدم. طلبکاران پدرم، از هر طرف هجوم آوردند. از آنان مهلت گرفتم؛ مشغول معامله شدم و هر هفته قسطی به طلبکاران میدادم. تا اینکه همهی وام را پرداخت کردم و سرمایه جمع کردم. بعد از آن روزی از روزها در دکان نشسته بودم که دیدم دختری، لباس گرانبها به تن کرده و روی قاطری نشسته، با خادمانش میآید. وقتی سر بازار رسید از قاطر پیاده شد و با یکی از خدمتگزارانش وارد بازار شد. شنیدم که خادم به او گفت:«ای بانوی بزرگ زاده! از بازار بیرون برو و کسی را آگاه نکن وگرنه ما را به کشتن میدهی». دختر به دکانها نگاهی انداخت؛
دانلود رایگان کتاب هزار و یک شب دکانی بهتر از دکان من پیدا نکرد. پس به سوی دکان من آمد و سلام کرد. کسی را شیرین سخن تر از او ندیده بودم. رو بندش را پایین انداخت. دلم جذب محبتش شد و به او زل زدم. بعد از آن گفت:«ای جوان!پارچهی خوب داری؟». گفتم:«ای خاتون! بندهی تو فقیر است و کالایی شایسته ندارد، صبر کن تا بازرگانان دکانها باز کنند تا چیزی را که میخواهی برایت بگیرم و بیاورم».. وقتی دکان ها را باز کردند، چیزی را که خواسته بود، خریدم. قیمت آن پنج هزار درم بود. کالاها را به خادم داد. خادم کالا را گرفته از بازار بیرون رفت و قاطر را آورد. آن حوری سوار بر قاطر شد و اصلاً نگفت من اهل کجا هستم و کیام!. من هم از شرم محل زندگیاش را نپرسیدم. هزینهی کالاها را خودم به عهده گرفتم و ضرر پنج هزار درم را قبول کردم.
سوی خانه آمدم اما از عشق او مست بودم. خواستم غذا بخورم و بخوابم ولی نتوانستم. هفتهی بعد هم به همین وضع بودم. تا این که بازرگانان پولشان را درخواست کردند. یک هفته مهلت خواستم. وقتی یک هفته تمام شد؛ دیدم آن زیبا روی، بر قاطری نشسته و با چند خادم وارد شد. وقتی مرا دید گفت:«ای آقا! پول کالا را دیر آوردم. حالا صراف بیاور و پول را بگیر». من صراف را حاضر کردم و پول را گرفتم. با آن پری پیکر مشغول سخن گفتن بودم که بازاریان آمدند و بازرگانان دکانشان را باز کردند.
این مطلب کتاب هزار و یک شب در دستهبندی کتاب های رایگان, داستان و رمان در سایت اینتربوک منتشر شده است.
