دانلود رایگان کتاب شاه سیاه پوشان شاه سیاهپوشان نام رمانی نوشتهی هوشنگ گلشیری، نویسنده معاصر ایرانی است. این کتاب در ابتدا به دلیل مسائل امنیتی با نام نویسندهی دیگری منتشر شد و غیررسمی منسوب به گلشیری بود ولی بعدتر به نام خود او انتشار یافت. شاه سیاهپوشان پیش از آنکه به فارسی منتشر شود، در سال ۱۳۷۴ (۱۹۹۵ میلادی) در آمریکا به زبان انگلیسی با نام مستعار منوچهر ایرانی و با ترجمهی عباس میلانی و نیز زبان آلمانی انتشار یافت. این نام گویا در آن زمان بر اساس توافقی بین نویسندگان معترض برای آثاری که ممکن بود دردسرهای جدی برایشان ایجاد کند، بهطور مشترک بهکار گرفته میشد.
پس از درگذشت هوشنگ گلشیری، نشر باران در سوئد برای نخستین بار در سال ۱۳۸۰(۲۰۰۱ میلادی) نسخه فارسی این کتاب را با نام واقعی نویسنده منتشر کرد.
این داستان در سال ۱۳۶۶ انتشار یافته و به نوعی شرح حال زندگی روشنفکران و نویسندگان ایرانی در دهههای پایان جنگ است.
دانلود رایگان کتاب شاه سیاه پوشان
«شاه سیاهپوشان» را میتوان روایتی چندلایه از زندانهای تو در تو دانست -زندان عمرِ بیدرایتْ زیسته شده، زندان سیاسیِ نهاد قدرت، و زندان شهر، سرزمین و جهان- و این همه در حال تکرار در زمان دایرهوارِ تکثیرشونده.
جریان سیال داستان بر بستر «هفت پیکر» نظامی، که هفت گنبدِ آسمان را در هفت رنگ بر هفت اقلیمِ زمین میگسترد و شاه سیاهپوشِ روایت نخست را هفت بار با خویشتنِ خود روبهرو میکند، مسیری میآفریند در حافظهٔ متذکرِ خوانندهٔ آشنا با سنّت ادبی ایران، برای درک بهترِ هویت فردی، روان جمعی و تاریخ.
لایهٔ سطحی یا روایت خطی «شاه سیاهپوشان» داستان شاعری است درگیر حکایت گنبد سیاه «هفت پیکر». شاعر، بهظاهر آزاد، ولی اسیر زندانِ سرزمینی زیر ارعاب و سرکوب نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در دههٔ شصت، و ناامنیِ زاییده از تیرگیهای برآمده از این فضاست. کلماتش، همواره، از دههها پیش، در بند سانسور بودهاند. چندین کتابش زندانیِ جهل وزارت ارشادند و کتاب اخیرش، عشرهٔ مشئومه (دههٔ نامبارک)، بهاجبار در برون مرز چاپ شده.
دانلود رایگان کتاب شاه سیاه پوشان فضای زندگی روزانهٔ شاعر نیز از خوف و مرگ آکنده است. داستان، چشم در چشم آینهای ملازمِ عکس مردگان و مفقودشدگان خانواده، باز میشود و همراه شاعر، از آینه به اتاق و خانه و شهر میریزد. همهچیز، از صدای زنگ تلفن و کوبهٔ در، و خاطراتِ جانگرفته از پسِ هر یک، تا حجلههای جوانانِ جانباخته در جنگ، و آدمهای سیاهپوشِ پیرامونشان، یادآور هراس و ناکامی است. روی فرشتهٔ سفید گچی حوض باغچه را هم با پلاستیک پوشاندهاند، از ترس. اینها نوشتن را برای شاعر ناممکن کرده. انگار زنده نیست، یا از سیاهی رهایی ندارد. مضمون نخستین گفتوگویش در متن نیز خاطرهٔ دعوت به یک مجلس ختم است. هرچه میبیند، به هرچه فکر میکند، از هرچه میگوید، به این جمله میرسد: «باید لباس سیاه بخرم».
ساعت ۱۰:۳۰ صبح روز ۲۵ دی سال ۱۳۶۱، به خانهٔ شاعر حمله میشود. شاعر در حال خواندن «گنبد سیاه» است. چشمهایش را میبندند. بر سرش گونی میکشند. کتابهایش، ازجمله «هفت پیکر» را، در کارتون میریزند و داستان به فضای زندان جمهوری اسلامی منتقل میشود.
همسلولی شاعر در زندان توابی است سیاهپوش بهنام سرمد. سرمد، که توسط برادرش لو رفته بوده، برای اثبات وفاداریاش به جلادان، هر غروب به سرِ زنان محکوم تیر خلاص شلیک میکند و پیکر بیجان زنان را به ماشین نعشکش میبرد.
این مطلب کتاب شاه سیاه پوشان در دستهبندی کتاب های رایگان, ممنوعه در سایت اینتربوک منتشر شده است.
