دانلود رایگان کتاب صوتی شکارچی ها در برف داستان کوتاهی است از توبیاس وولف نویسندهی امریکایی، و روایتی است از سه به اصطلاح دوست که در روزی برخی با هم به شکار میروند؛ به شکاری متفاوت و غیر معمول… – درباره نویسنده: توبیاس وولف سال ۱۹۴۵ در آلاباما به دنیا آمد. اما در واشینگتن بزرگ شد. او مدتی در پالو آلتو، کالیفرنیا در کالیفرنیا به تدریس برنامههای داستاننویسی و ادبیات پرداخت. وولف به خاطر مجموعههای داستان کوتاه شهرت زیادی دارد. او در کنار ریموند کارور، ریچارد فورد، آن بیتی و دیگر نویسندگان مینیمالیست از پیشتازان داستان کوتاه امروز آمریکاست.
کتاب صوتی شکارچی ها در برف او سه بار برنده جایزه اُ- هنری شده و به خاطر مجموعه داستانهای کوتاه، رمانها و خاطراتش مورد تقدیر قرار گرفتهاست. – بخشی از کتاب: کامیونی بوق شیپوری زد و از کنج خیابان پیچید، سر خورد و عقبش به رقص آمد، تاب کنار پیاده رو آمد و دستش را بالا گرفت. کامیون از روی جدول پرید و نیمی روی خیابان و نیمی روی پیاده رو به پیش آمد سرعتش را هیچ کم نمیکرد.تاب لحظهای ایستاد، دستش همچنان بالا بعد به عقب پرید تفنگش از روی شانه سر خورد و…
دانلود رایگان کتاب صوتی شکارچی ها در برف
به نویسندگی توبیاس وُلف، از مهمترین نویسندگان معاصر امریکایی ، می باشد . او سال ۱۹۴۵ در آلاباما به دنیا آمد. اما در واشینگتن بزرگ شد. او مدتی در پالو آلتو، به تدریس برنامههای داستاننویسی و ادبیات پرداخت. وولف به خاطر مجموعههای داستان کوتاه شهرت زیادی دارد و همچنین جوایز متعددی از جمله سه بار جایزهی اُ. هنری در ۱۹۸۱، ۸۲ و ۸۵، جایزهی پِن / فاکنر ۱۹۸۴، جایزهی استوری ۱۹۸۹، و جایزهی پِن / مالامود ۲۰۰۶ را کسب کرده است.
داستان کتاب شکارچیان در برف از وضعیتی پرحادثه به دلِ روابطی درونی، خلأهای عاطفی و دغدغههایی انسانی نقب میزند؛ چون پیگرفتن ردّپا بر برفی که زیرِ خود رازهایی نهان کرده است. سه دوست که با هم به شکار می روند. این سه دوست روزی به شکاری متفاوت و غیر معمول رهسپار می شوند.
کتاب صوتی شکارچی ها در برف
به این شکل است ، کنی شلیک کرد. گلوله درست خورد وسط چشمهای سگ. سگ درجا در برف فرو رفت، پاهایش دو طرف بدناش یله شدند، چشمهای زردش همانطور باز و خیره ماندند. اگر خونی در کار نبود، به قالیچه خرسک کوچکی میمانست. خون از پوزه سگ روی برف راه افتاد….
شکارچیان در برف
قرار شد آنها دوتایی؛ شب، فرشهای هال را جمع کنند و بخاری را بردارند. اما شب قهر کردند و زود خوابیدند. صبح؛ نقاش، فرشهای هال را جمع کرد و بخاری را برداشت. بعد گچهای آشپزخانه و هال را تراشید و به دیوار حمام بتونه زد. زن از اتاق که درآمد، هال لخت بود. فقط یک جفت دمپایی دم در بود و بقیه ی هال خالی بود. نقاش، توی آشپزخانه سیگار میکشید و رنگ میزد.
زن از هال داد زد: “به دیوار نچسبه؟”
نقاش سرک کشید، گفت: “صبح شما به خیر”.
زن گفت: “به شما هم به خیر. خاکسترش نچسبه؟”
نقاش گفت: “نمیچسبه” و خندید.
زن گفت: “میام الان”. در دستشویی را که باز کرد، چیزی جنبید. خوب که نگاه کرد چیزی ندید. اما صدای چیزی میجنبید. خودش را -همان چیز- به جایی میمالید و میجنبید. کارش که تمام شد دید سوسک کوچکی از دیوارهی لیز کاسه بالا میآید، به لبه میرسد لیز میخورد و دوباره روی چاهک فلزی میافتد. آب را روی سوسک باز کرد. سوسک تقلا کرد. اما آب انداختش. با خودش بردش انتهای سیاهی باریکی که زن نمیدیدش و دیگر هم نمیجنبید. صورتش را خوب شست. حوله را که برداشت سوسکی از حوله افتاد.
بلند گفت: “اَه”. با پا کوبید روی سنگ کف. اما سوسک نترسید. ایستاده بود و شاخکهایش را به هم میمالید. بعد از دستشویی بیرون آمد. دستهایش را با شلواری که پایش بود خشک کرد و به آشپزخانه رفت.
پرسید: “صبحانه که نخوردی؟”
نقاش همانطور که دو زانو نشسته بود و رنگ میزد، گفت: “نه هنوز”. توی آشپزخانه کتری روی گاز بود و آبش قل میزد.
زن پرسید: “شما آب گذاشتی؟”
نقاش گفت: “با اجازه”.
این مطلب کتاب صوتی شکارچی ها در برف در دستهبندی کتاب صوتی در سایت اینتربوک منتشر شده است.
