دانلود رایگان کتاب خانم دالووی یکی از مهمترین و مطرحترین رمانهای ویرجینیا ولف کتاب خانم دالاوی است. یک روز از زندگی کلاریسا دالاوی در لندن بعد از جنگ جهانی اول موضوع این رمان است. نویسندهی این کتاب خواننده را تا خیابانهای لندن میبرد و از زاویهدید او آدمها و محلههای شهر را نشان میدهد و افکار و احساسات او را برهم میآمیزد.
این اثر کتاب خانم دالووی که به سبک جریان سیال ذهن نوشته شده و برگرفته از داستان کوتاه «خانم دلووی در خیابان باند» و داستان ناتمام «نخست وزیر» است.
درباره دانلود رایگان کتاب خانم دالووی
رمانی که با ماجرای خانم دالاوی از یک صبح تا شب در لندن شروع شده و در ادامهی داستان با افکار و شخصیتهای دیگر رمان آشنا میشویم. دغدغهی اصلی نویسنده در این کتاب زندگی روزمرهی زنان و مردانی است که در طبقهی اشراف و میتوان گفت قشر مرفه جامعه انگلستان بعد از جنگ جهانی هستند. ویرجینیا وولف این کتاب را با سبک ویژهای نوشته و به موشکافی خیلی دقیق دغدغهی افراد و البته روابط آنها در لندن پرداخته است. کتاب خانم دالاوی برای اولین بار در سال 1925 منتشر شده و بلافاصله بعد از انتشارش تبدیل به یکی از پرمخاطبترین کتابهای وولف در جهان شد و فروش بسیار خوبی داشت.
این کتاب خانم دالووی در سال 2005 از سمت مجلهی تایمز بین صد رمان برتر انگلیسی قرار گرفت. نوشتههای او در قرن بیستم موجب ایجاد جنبش زنان و فمنیسم شد. او معتقد بود که اگر در گذشته خانمها حق نوشتن و یا اتاقی شخصی برای خود داشتند امکان این که نویسندگانی در سطح شکسپیر بشوند نیز بود. بهگفتهى بسیارى از منتقدان بیست صفحهى اول رمان خانم دالاوی پیچیدهترین بخش این اثر ویرجینیا ولف است، در حالى که همین پیچیدگى شاید به درجات کمترى در مابقى رمانهای او نیز قابل مشاهده باشد.
ویرجینیا وولف نویسندهای تجربی است که سعی دارد واقعیتهای درونی انسان را تشریح کند. نظرات فمینیستی او که از روح پراحساس و انتقادی او سرچشمه میگرفت، در دهه ششم قرن بیستم تحولاتی در نظریات جنبش زنان بهوجود آورد. او در نگارش از سبک سیال ذهن بهره گرفته است.
چرا باید کتاب خانم دالووی را مطالعه کنیم؟
این کتاب علاوهبر داشتن داستانی جذاب خواننده را وادار به فکر میکند و همچنین بهعنوان یکی از مشهورترین کتاب های ویرجینا وولف شناخته شده است.
خواندن این کتاب را به چه کسی پیشنهاد می کنیم؟
این رمان بهعنوان یکی از معروف ترین کتاب های جنبش فمنیسم است که خواندنش برای همهی بانوان و کسانی که علاقهمند به ادبیات هستند پیشنهاد لازم است. این کتاب را میتوانید برای عزیزان و دوستانتون،دانشآموزان و دانشآموخاتگان و کسانی که علاقهمند به کتاب هستند بخرید.
درباره آدالاین ویرجینیا وولف
آدالاین ویرجینیا وولف رماننویس، مقالهنویس، ناشر و منتقد در 26 ژانویه 1882 در انگلیس به دنیا آمد. او ویرجینا وولف جزو یکی از مشهورترین نویسندگان قرن بیستم است و تقریباً میتوان گفت بر همهی نویسندگان بعد از خود تأثیر شگفتانگیزی گذاشته است.
پدرش، نویسنده بود و همیشه او را به مطالعه تشویق میکرد و مادرش آدمی اهل مطالعه بود و برای همین در کودکی به منبع کاملی از کتابها دسترسی داشت. در سیزده سالگی مادر خود و سال بعد خواهر ناتنیاش را از دست داده که موجب اولین حملات عصبیاش شد. پدرش بیشترین تاثیر را در شکلگیری شخصیت فرزندش داشت. پدرش مدام او را تشویق به مطالعه و خواندن شعر بااحساس میکرد. ویرجینیا پس از مرگ پدرش در ۲۲ سالگیاش، بعد از آنکه توانست از زیر سلطه برادر ناتنیاش آزاد شود، استقلال تازهای را تجربه کرد.
یکی دیگر از تاثیرگذارترین افراد در زندگی ویرجینیا همسرش، لئوناردو وولف بود، او یکی از قدیمیترین دوستان برادر ویرجینیا بود و تا آخرین لحظهی زندگی ویرجینیا زوج خوشبختی بودند. او در سی سالگی، با لئونارد وولف ازدواج کرد. او همراه با همسرش انتشارات هوکارث را در سال ۱۹۱۷ برپا کردند؛ انتشاراتی که آثار نویسندگان جوان و گمنام آن زمان، را منتشر کرد. متاسفانه ویرجینیا در طول عمرش دوبار درگیر افسردگی بوده، بار اول بهآن غلبه کرده، اما دفعهی دوم این بیماری او را مجبور به خودکشی کرد.
کتاب خانم دالووی البته خودکشی او بیربط به از دست دادن دوستان خود در جنگ های جهانی نبود و در پنجاه و نه سالگی پس از اتمام آخرین رمانش و تحتتاثیر اتفاق های جنگ جهانی دوم با حالی پریشان و روحیهای بد و با جیبهای پر از سنگ به دریاچه رفته و خود را غرق کرد. جسد او یک ماه بعد توسط چندین کودک پیدا شد و روز بعد در حضور همسرش او را سوزانده و زیر سایهی درختی به خاک سپردند. نامهای که ویرجینیا هنگام خودکشی برای همسرش نوشته یکی از احساسیترین نامههای عاشقانه شناخته شده است.
ویرجینیا وولف نویسندهای تجربی است که سعی در تشریح واقعیتهای درونی انسان دارد. نظرات فمینیستی او که از روح پراحساس و انتقادی او سرچشمه میگرفت، در دهه ششم قرن بیستم تحولی در نظریات جنبش زنان پدیدآورد. او در نگارش از سبک سیال ذهن بهره گرفته است.
بخشی از یادداشت ویرجینیا پیش از مرگ برای همسرش
بهترین شادی ممکن را تو در اختیارم گذاشتهای. هرآنچه میتوان بود، برایم بودهای. میدانم که دارم زندگیات را تباه میکنم، میدانم که بدون من میتوانی کار کنی؛ و میدانم که خواهی کرد. میدانم. گمان نمیکنم تا پیش از آغاز این بیماری وحشتناک، هیچ دو نفری میتوانستند از این شادتر باشند. بیش از این توان مبارزه ندارم. میبینی؟ حتی نمیتوانم این را هم درست بنویسم. نمیتوانم چیزی بخوانم.
تکه هایی از کتاب خانم دالووی
دانلود رایگان کتاب خانم دالووی آدمى نبود که دربارهى هیچکس بگوید اینطور است یا آنطور است. سخت احساس جوانى مىکرد؛ و در عین حال پیرى. مثل یک چاقو بود که چیزها را مىبرید و از میانشان مىگذشت؛ در عین حال انگار بیرون بود و به داخل نگاه مىکرد. همانطور که تاکسىها را تماشا مىکرد همان حس دائمى را داشت که بیرون است، در جایى دور، نزدیک دریا و تنها؛ همیشه به نظرش مىآمد که زندگى کردن، ولو براى یک روز، بسیار بسیار پرخطر است. نه این که خیال کند زرنگ است، یا با آدمهاى عادى فرق دارد. اما نمىدانست چطور با چیزهاى کمى که فرالاین دانیلز به آنها آموخته بود، توانسته بود از پس زندگى بر بیاید.
دانلود رایگان کتاب خانم دالووی خانم دالووی گفت که گلها را خودش میخرد… برای اینکه سر لوسی خیلی شلوغ بود. قرار بود درها را از لولا دربیاورند؛ مردان رامپلمایر داشتند میآمدند. بعد از آن، کلاریسا دالووی با خود فکر کرد که چه صبح دلانگیزی – هوایی خنک که گویی فقط نصیب بچههای کنار ساحل میشود… عجب چکاوک زیبایی! چه شیرجهای! برای اینکه همیشه وقتی که، همراه با جیرجیر لولاها، صدایی که الآن هم به گوشش میرسید، پنجرههای قدی را باز میکرد و با تنفس هوای آزاد به یاد بورتون میافتاد.
چه هوای تازهای، چه حس آرامشی، البته آرامتر از چیزی که میشد فکرش را کرد، هوای صبح زود؛ شبیه به صدای یک موج؛ مانند بوسهی یک موج؛ خنک و کمی سوزناک و هنوز هم (در چشم دختر هجدهسالهی آن زمان) با شکوه و پر ابهت، همانطور که جلوی پنجرهی باز ایستاده بود، دلش شور میزد، حس میکرد که قرار است اتفاق بدی بیفتد؛ همانطور که به گلها نگاه میکرد، به درختها و گردوخاکی که بینشان میپیچید و کلاغهای سیاهی که از روی شاخهها بلند میشدند و یا فرود میآمدند؛
همانطور ایستاده بود و نگاه میکرد تا اینکه پیتر والش گفت، «غرق در گل و گیاهان شدهای؟»همین جمله را قبلا گفته بود؟ «انسانها را به گلکلم ترجیح می-دهم» همین بود دیگر؟ حتما پیتر والش یک روز صبح سر میز صبحانه این حرف را زده بود، وقتی که دالووی برای هواخوری به بالکن رفته بود. یکی از همین روزها از هندوستان برمیگشت، دقیقا یادش نبود که ژوئن یا ژوئیه، فراموش کرده بود، چون که نامههای پیتر واقعا مبهم و کسلکننده بودند؛
فقط حرفهایش به یاد آدم میماند؛ چشمانش، چاقوی جیبیاش، لبخندش، بداخلاقیاش و وقتی که هزاران خصوصیت دیگرش به کلی از ذهنم پاک شده بودند – چقدر عجیب بود که فقط چند حرف اینچنینیاش را در مورد گلکلم به یاد میآوردم…
این مطلب کتاب خانم دالووی در دستهبندی کتاب های رایگان, داستان و رمان در سایت اینتربوک منتشر شده است.

